علي الجلابي الهجويري الغزنوي
10
كشف المحجوب ( فارسى )
ظلمة ثمّ القى عليه نورا پس اين حجاب وى را در عالم مزاجش افتاده است بتعلّق طبايع به دو و بتصرّف عقل اندرو تا لا جرم بجهلى پسند كار شده است و مر حجاب خود را از حقّ بجان خريدار آمده از آنچه از جمال كشف بىخبر است و از تحقيق سريرت ربّانى معرض و بر محلّ ستوران آرميده و از محلّ نجات خود رميده و بوى توحيد ناشنيده و جمال احديّت ناديده و ذوق توحيد ناچشيده و بتركيب از تحقيق مشاهده بازمانده و بحرص دنيا از ارادت خداوند رجوع كرده و نفس حيوانيّت بىحيات ربّانى مر ناطقه را مقهور كرده و حركات و طبعش جمله اندر نصيب حيوانيّت مقرّر شده است و جز خوردن و خفتن و متابع شهوات بودن هيچ چيز نداند و خداوند عزّ و جلّ مر دوستان خود را ازين جمله اعراض فرمود و كفت ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ از آنچه سلطان طبع ايشان سرّ حقّ را بر ايشان بپوسيده بوده و بجاى عنايت و توفيق اندر حقّ ايشان خذلان و حرمان آمده تا جمله متابع نفس امّاره كشتند اين حجاب اعظم است و * منبع سوء و شرّ چنان كه خداى تعالى كفت إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ اكنون من ابتداء كتاب كنم و مقصود ترا اندر مقامات و حجب پيدا كنم و بيانى لطيف مر آن را مبسوط كردانم و عبارات اهل صنايع را شرح دهم و لختى از كلام مشايخ بدان پيوندم و از غرر حكايات مر آن را مددى دهم تا مراد تو برآيد و * آنكسان كى درين علم نكرند از علماء ظاهر و غيرهم بدانند كى طريق تصوّف را اصلى قويست و فرعى مثمّر و جملهء مشايخ كى از اهل علم بودند جملهء